برای مازندران در اتاق های در بسته ، مرزبندی نکنید

راستی مازندران کجاست، مازندرانی کیست؟

شمال نیوز: اصلاً چه کسی ویا چه کسانی ویا چه نهادی وتشکیلاتی و حتی دولتی می تواند بگوید که مازندران کجاست؟ کی مازندرانی هست وکی مازندرانی نیست؟ پاسخ این است که: نه به کسی ونه به نهادی ونه به دولتی مربوط است که وارد این عرصه شود و نه می تواند ونه امکان پذیر است. چرا ما ایرانیها اینهمه قربون صدقه افغانها می رویم، کم زحمت کشیدیم؟ کم هزینه کردیم؟ کم غصه خوردیم؟ کم اذیت شدیم؟ و کم زخم زبان ومنت دیدیم؟ اما بازهم افغانی دلش با ایران است وایرانی دلش پیش افغانی، چرا اسم تاجیکستان ما را دگرگون می‌کند، چرا تاجیکها اینهمه ایران را دوست دارند، چرا ما اصلاً فکر اینکه از تاجیکها فاصله داریم یا حتی هم مرز نیستیم به ذهن ما نمی‌آید. بارها تاجیکستان هم رفتم، به قبرستان ایرانیها در دوشنبه هم رفتم، آنروزها که حزب نامردمی و ضد ملی وبی وطن توده، شوروی را قبله آمال جوانان دهه‌ی ۱۳۲۰ کرده بود و عده ای از عزیزان کشورما پشت به وطن و روبه دشمن کردند،‌تا پایشان به آن طرف مرز رسید، بعنوان جاسوس سراز ماگادان وسیبری در آوردند، تا خدا خدایی کرد و استالین هم مرد، آنچه از این ایرانیها در ارودگاههای کار اجباری زنده مانده بودند به تاجیکستان و در شهر دوشنبه سوته دلان گردهم آمدند، بابعضی از آنها که هنوز زنده بودند گفتگو داشتم، گفتند فقط به این امید که به ایران نزدیک تر هستیم واینجا فارسی صحبت می کنند و گوشه ای از ایران بزرگ است آمدیم، حالا قضیه مازندران است،‌من و شما ندیدیم، اما تاریخ دیده وبه یاد دارد، مازندران را ترکستان کردند، مازندران را یعقوب بیچاره کرد، مازندران را خوارزمشاهیان گرفتند، مازندران را مغولها گرفتند، تیمورگرفت، مازندران را روسها هوس کردند بگیرند، خلاصه دنیا بلا نبود که بر سر مازندران نیاید، اما زمستان رفت و روسیاهی برای ذغال ماند، همه رفتند،‌به زباله دانی تاریخ رفتند ومازندران ماند، تا همین دیروز بعضی از افاضل هم باور نمی کردندکه مازندران دانشمندان برجسته مثل ابن شهر آشوب ویا طبرسی داشته باشد، در کتابهای خود نوشتند اینها از دهاتیهای قم هستند، از دهاتیهای مشهد بودند. و… و… مگر دیروز که من وهمسالان من در دوره ابتدایی بودیم و ایران ده استان داشت ومازندران استان دوم بود وقم وکاشان وسمنان و شاهرود هم بخشی از استان مازندران بودند کسی باور می کرد که قم وکاشان مازندران است ومردم آن مازندرانی؟‌اینها بخشی از کارکرد دولتها هست، یک چیزی روی کاغذ می آید و پاک می شود، گول این حرفها را نخوریم، وباز مگر دماوند و فیروزکوه را توی کاغذ از مازندران نگرفتند و به تهران ندادند؟ باز روسیاهی برای زمستان می ماند!!!!

دماوندی و فیروزکوهی که تهرانی نشدند، صدبار دیگر در اتاق در بسته بنشینند ومازندران را مثل قالب پنیر تکه تکه کنند، باز در یک لحظه که در کنار هم قرار بگیرند، یک تکه خواهند شد. بنده خدا، سهراب سپهری هم گفت که:

من قطاری دیدم که سیاست می برد وه چه خالی می رفت!!!

وقتی مازندران یک کمی حال ندار شد، اسم دیلم را بردند حاشیه خلیج فارس، گفتند بندر دیلم است، بردند در گیلان، یک روستای سی چهل خانواری را گفتند اینجا دیلمان است، پس یعنی از چالوس تارامسر وتا الموت یعنی کشک؟ چه کسی می تواند ادعا کند که چالوس بزرگ قلب مازندران نیست، چالوس در کدام زمان از تاریخ چه پیش از ورود اسلام و چه پس از ورود اسلام سکاندار تاریخ مازندران نبود؟ سرنوشت ساز نبود، مازندرانی نبود؟ ما که ۱۴ آبان ۲۴۳ شمسی را روز ملی مازندران گرفتیم این رویدای در کجا بود. مگر در چالوس بزرگ نبود، حالا بیایند در حالت حال نداری دولت ها و بیماری دستگاههای اداری بگویند که اگر ما مازندران اسمش را عوض کنیم، یک شبه گلستان می‌شود،‌دیدید که چه شد؟ درد مازندران را چاره کنید، مازندران را باور کنید، به مازندران احترام بگذارید، خنجر به تن مازندران نکشید، مازندران را پاره پاره نکنید، وقتی صربستان را پاره پاره کردند چه شد؟ وقتی امپراطوری عثمانی را پاره پاره کردند چه شد؟ اگر پاره پاره کردن خوب است پس چرا اروپا با اینهمه اختلاف‌ها و گرایش ها باز زور می زنند که متحد باشند؟ افغانستان را که از ایران جدا کردند چه شد؟ از ما خوشبخت تر شدند؟ پاکستان که از هند جدا شد چه گلی بر سرش زدند؟ بنگلادش که از پاکستان جدا شد چه تاجی بر سرش رفت؟ در کجای دنیا و در کدام مقطع تاریخی با پاره پاره کردن یک کشور و یک ملت گره از کار آن کشور و ملت باز شد؟ مگر ما بعد از فروپاشی ساسانیان، هزار سال زیر چکمه چشم بادامیهای حرامی نرفتیم؟ بس نیست؟ شرم آور نیست؟ من هم می دانم و می بینم که در بعضی جاها چه خبر است؟ اینها فتنه می کنند، حلال زاده به مادر پشت نمی کند، راستی تا یادم نرفته بگویم که قفقاز راهم ما با بی لیاقتی حاکمان قاجاریه از دست دادیم، در آنجا هم رفتم، دیدم، خبری نبود، بچه یتیم بودند، مرز وحدود مازندران را زبان مازندرانی، شعور وفهم مازندرانی، فرهنگ مازندرانی، ادب و شعر وهنر وموسیقی مازندرانی،باورها و آئین ها و اعتقادات مازندرانی رقم می زند، بیهوده در اتاقهای دربسته برای مازندران مرزبندی نکنند، صدبار دیگر اگر مازندران را روی کاغذ صدپاره کنند، باز مازندران در یک بزنگاه تاریخی درکنارهم قرارخواهند گرفت، اتحاد، اتفاق، همدلی،‌همزبانی وهمدیاری مارا خدارقم زد.سمنان هم همسایه‌ی خوب ماست، ما همیشه در طول تاریخ با سمنان بودیم وهستیم، اما همسایگی دو سر دارد، یک سر دردسر دارد.تهران هم خودش‌رالوس‌نکند،اگر صدبارهم در پس قلعه‌ی بالای شمیران بگویدآبشار شیر پلا (SHIR-PELA ) بازهم شیر پلاست (SHIR-PELA ) ، مازندران، مازندران است، از الموت قزوین تا طالقان و دوهزار وسه هزار واشکورتا دامغان تا ترکمون صحرا ومرز خراسان تا پای میدان تجریش و تمام لواسانات بزرگ وکوچک تمام دماوند و فیروزکوه مازندران است. ومازندران پاره تن ایران است، مازندران یعنی گوشه ای از خاک مقدس ایران، مگر نه این است، قهرمانان اسطوره ای ایران یعنی فریدون و آرش مازندرانی هستند؟ زبان مازندرانی با بیش از دوهزار گویش و لهجه، تاریخ مازندران با نزدیک به ده هزار سال پیشینه، فراز وفرودهای فراوان داشته است، اما مازندران همیشه سرافراز با زبان خود، فرهنگ خود، برپا و زنده وشاداب از حرمت حریم خود دفاع می کند، مازندران هم نابسامانی دارد، نقاط ضعف دارد، از درون مشکل دارد، نارسایی دارد، عقب افتادگی دارد، در تمام زمینه ها مشکل هست، اما درمان دردها، تفرقه و جدایی نیست. ما خودمان آب به آسیاب دشمن نریزیم.

چه کسی می خواهد، من وتو ما نشویم خانه اش ویران باد

مرز های فرهنگی ما بمراتب قویتر از مرزهای جغرافیایی ماست، مرزهای سیاسی که اصلاً به حساب نمی‌آید، مرزهای تاریخی هم در همان تاریخ باید بماند، ما با مرزهای فرهنگی در درجه اول و بعدهم با مرزهای جغرافیایی کار داریم، بازی های سیاسی یک سرگرمی خسته کننده هست. گول بازیهای سیاسی را نخوریم، سرما را بشکنید، نرخ ما را نشکنید.

ما را قصابی نکنید، نگذاریم ما را قصابی کنند. با اسم عوض کردن هم چیزی درست نمی شود. بیاییم همه با هم شهر مازندران را آباد کنیم.

مازندران تماماً یک شهر است با محلات مختلف، یک محله اش ساری است ویک محله اش رامسر وگلوگاه ،‌ما شهرهای جدای از هم نیستیم، ما محله های یک شهر هستیم،‌که مازندران شهرمایاد باد.

سقانفار یا ساق نفار

نفار و یا نپار آلونک ها یا اتاقک‌هایی هستند که در استان مازندران در شمال ایران برای استفاده‌های گوناگون ساخته می‌شوند.

یکی از جنبه های کاربرد مذهبی آن است که نمود آن در سقا نفار پیداست.سقانفارها که بیشتر در کنار حسینیه‌ها، مساجد یا محوطه گورستان‌ها ساخته می‌شدند معمولاً موقوفه حضرت ابوالفضل(ع) می باشند که مردم از آن برای شرکت در مراسم سوگواری استفاده می‌کردند.

قسمت بالای این مکان محل قرارگیری نوحه‌خوان بوده‌است و در قسمت پایین به مردم چای داده می‌شد. به این وسیله متولیان مراسم عزاداری سعی می‌کردند به این وسیله شرایط حضور مردم در بیرون مسجد و حضور آنها برای برگزاری مراسم را به نوعی فراهم سازند. طبقه زیرین گاهی بنای محصور و گاه تشکیل شده از پایه‌های قطور چوبین است.

سقانفارها با مواد و مصالح چوبی ساخته می‌شود و عمده کارکرد این بناها که به یاد حضرت ابوالفضل (ملقب به سقای دشت کربلا) ساخته شده‌اند در ایام ماه محرم و عزاداری‌های مربوط به این ماه است. سقانفارها که معمولاً دو طبقه‌اند، از طریق پلکان‌های چوبی از پایین به طبقة بالا راه دارند. طبقه اول آن مکانی است که معمولاً زنان محلی در آن جمع شده و عزاداری می‌کنند. و در طبقه دوم هم مردان در طول شب‌های عزا و دهه اول ماه محرم به عزاداری می‌پردازند.که متاسفانه این نیز مانند دیگر یادگاران سرزمین باران در حال از بین رفتن است و یکی یکی ساق نفار ها از بین می رود.

از معروف‌ترین سقانفارهای مازندران میتوان به «کیجا محله» در شهر بابل، «شیاده» و «کبریاکلا» در اطراف بابل و «آهنگرکلا»، «زرین‌کلا» و «هندوکلا» در آمل اشاره نمود.